مه نیا ، زيبا ترین فرشته آسمانی

دل نوشته های مامان هدی

دستشویی پر ماجرا

سلام دردونه مامان ، بعد از یه دوره نقاهت چند هفته ای اومدم برات از شیرین زبونیات بنویسم راستش اینو گفتم که بعدها نگی خاطراتم کوش... الان سه هفته از جراحیه مامان میگذره خداروشکر خوبم و درگیر دستشویی رفتن خانم خانما ، راستش از اونجایی که خیلی بد طبع تشریف دارین اصلا محیط دستشوییو دوست نداریو هر چقدر هم از عروسکای رنگیو استفاده میکنم اصلا گول نمیخوری تازه کلی بازی با هم میکنیم اخرشم یه راست میری حموم چون عاشق حمومیو روزی سه بار  میری آب بازی و فقط به هوای پوشیدن لباس اسمورفی از حموم میای بیرون ، خودمونیم بلایی واسه خودت همچین میرقصیو ناز میکنی که نگو اصلا نمیدونم از کجا یاد گرفتی اینقدر دلبری میکنی نفس منی مامان...
29 تير 1393

*** نمایشگاه نقاشی ***

سلام مامانی این ها نقاشی های قشنگه شما تو سن 2 سال و نیمه گیه امیدوارم ازشون لذت ببری عزیزم. "به نمایشگاه نقاشی مه نیا خوش آمدید"   ...
21 خرداد 1393

دلنوشته

دختر عزیزم ، میخوام برات بنویسم اما نمیدونم از کجا بگم ، دیگه واسه خودت خانمی شدی و خیلی چیزارو متوجه میشی تازه کلی شعر یاد گرفتیو مدام میخونی جونم برات بگه که نقاشیات همه با مفهوم شدن خیلی زیبا تر از سنت نقاشی میکشی قول میدم دفعه بعد یک کلکسیونی از نقاشیاتو بزارم . مامان خیلی دوست دارم خیلی ....   امشب که برايت مي‌نويسم گريه‌ي تو تنها موسيقي‌ست که در رگ‌هاي خانه جريان دارد و من چقدر گريه‌ات را از چشمانت بيشتر دوست مي‌دارم که مي خواهم بميرم و هيچگاه به چشم نبينم گناه من نيست زيبا گریه می کنی ...
25 ارديبهشت 1393

مه نيا و شير مامان

الهي قربونت برم مامان الان نزديك يك ماه كه ديگه شير نميخوري عزيزم اين دومين باريه كه از شير گرفتمت دفعه قبل چون مريض شدي دوباره شير خوردنو شروع كردي ولي اينبار ديگه بهونه نگرفتي . مامان خيلي دوست دارم عزيز دلم اين روزا خيلي درگير بودم نتوتستم برات بنويسم. خيلي شيرين و خانوم شدي البته يه كم شيطوني ولي شيطونياتم شيرينه . عزيزم كلي شعر ياد گرفتی و تازه سوره توحيدو كامل میخونی وبابايي باهات كلمات انگليسي كار ميكنه. جونم برات بگه كه عاشق باب اسفنجي هستي و روزي چند بار كارتونشو ميبيني. عشقم ,نفسم,جونم توييييييي ماماني . امروز اخرين روز فصل زمستونه و فردا عيد نوروز اميدوارم دخمل ماماني هميشه شاد و خوشحال باشی ميبووووووسمت نفسم. ...
28 اسفند 1392

شعر هاي مهنيا

سلام ماماني ببخشيد تاخيرم زيادي طولاني شد   گل نازم اونقدر شيرين و ناز شدي كه نميدونم از چي بايد برات بنويسم  تقريبا همه چيو متوجه ميشي و تازه شبا يه كمي زود ميخوابي كه اين باعث شده از بي خوابي منم كم بشه.      عزيز دلم اين روزا چندتا شعر ياد گرفتي كه خدارو شكر كلماتو اكثرا درست ميگي اينم شايد به خاطر اينه كه هر چي ميگم مثل طوطي تكرار ميكني تو خونه تازه آخر همه شعراتم يه هورررررررررا ميگيو خودتو تشويق ميكني.         مثل اتل متل توتوله يه دختر دارم شاه نداره عروسك من قرمز پوشيده چشم چشم دو ابرو و......
22 آبان 1392

تولد مامان هدي

۲۲ مهر روز تولــــــــد من اين روز برای من روز مقدسی است  مثبت ترین روز خداست و من فهمیدم دنیا سرزمین وسیعی است   پرازمشکلات سخت و من هم موجودی هستم  وسیع تر و سخت تر از دنیا.  اين روز در گوش من خواندند: تو آمدی که برگردی،   و به من گفتند: شعر، صدا، آب، هوا، مادر، پدر خدا   و عشــــــــــق مال تواست   همان روز فهمیدم که هیچ مجالی از «لحظه» خالی نیست    و لحظه هم جای بی خیالی نیست. من فهمیدم که باید شکرگزار بود به خاطر همه چیزهایی که خدا به من داده ۲۲ مهر روز من است روز تولد دوباره من این روز ر...
20 مهر 1392